• وبلاگ : گـــــــل يا پوچ؟!
  • يادداشت : دست منو بگير...حالم جهنمه...
  • نظرات : 0 خصوصي ، 2 عمومي
  • ساعت ویکتوریا

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    چقدر قشنگ بود اين نوشته
    انگار حرعهاي خودم بود که هيچ وقت نمي دونستم چطور بايد بنويسمش
    ميشه ميشه اينو توي کانالم بذارم يا وبلاگم؟؟؟
    خواهش مي کنمم اجازه بده
    پاسخ

    با کمال ميل :-)
    + نفس 

    موضوع پستت سر جاي خود اما راستش من برگشتم بازم دوباره از اول خوندم
    اين قلم درسته چند سالي خبري ازش نبود اما بعد اين همه وقفه برگشتش هم به همان شيوايي قبله
    مثل هميشه شيرين و دلنشين
    خداقوت خانمي
    و سلام بر آنان که شايسته سلامند

    پ.ن؛
    بي ارتباط با موضوع پستت نيس؛

    دارم امشب از گناهانم خجالت مي کشم
    از گناهان فراوانم خجالت مي کشم

    سر به زير انداختم، از روي تو شرمنده ام
    بازهم سر در گريبانم، خجالت مي کشم

    اشک را از من گرفته اين گناه لعنتي
    دارم از خشکي چشمانم خجالت مي کشم

    من زمين خوردم دوباره، باز دستم را بگير
    من از اينکه #سست ايمانم خجالت مي کشم

    پر نمي گيرم به سوي آسمانت چون شده
    اين هواي نفس زندانم، خجالت مي کشم

    لطف هاي بي حسابت زود يادم مي رود
    من که قَدرت را نمي دانم خجالت مي کشم

    باز آوردي مرا که چوب کاري ام کني
    من از اينکه باز مهمانم خجالت مي کشم

    دارم از اين حسرت کرببلا دق مي کنم
    من که از دوري جانانم خجالت مي کشم

    از همان روزي که بين روضه مي گفتم حسين
    مادرت مي گفت: اي جانم ... خجالت مي کشم

    جان زهرا آبرويم را بخر فرداي حشر
    فاش گردد روي پنهانم خجالت مي کشم

    آمدم با سر به زيري تا مرا حُرّم کني
    من از اين حال پريشانم خجالت مي کشم
    پاسخ

    هميشه باش خاطره ي مصور روزهاي خوبم.../عجب شعري!!!ممنوووونم