
سلام ...
من راه حلي دارم.
من هر وقت حوصله ام سر مي رود:
مي روم دهاتمان نقطه
دهاتمان دور است نقطه
خيلي دور نيست نقطه
اما دور است نقطه
در دهاتمان يك خيابان هست نقطه
خيابان كه نيست، اما مال رو هست، مي تواني بروي! نقطه
اين خيابان سه تا كوچه دارد نقطه
آخري بن بست است نقطه
ته اولي مي خورد به زمين مش رستم فراري! نقطه
اهالي ده مي گويند او شديدا ز.ذ. است نقطه
او زنش را وقت دعوا هاري! صدا مي كند نقطه
البت حوري خانم، عيالش، جاندار نجيبي است اما وقتي كه هنگ مي كند بشدت پاچه مي گيرد! چند نقطه
بايد وارد كوچه دوم بشوي نقطه
اولين خانه كه هيچ اما هيچ وقت در خانه دوم را نزن نقطه
اهالي ده مي گويند از وقتي يه دانه اسبش مرده، گاه و بيگاه قاط مي زند و همه را به چشم اسبش مي بيند، حتي اسمال قصاب با آن سبيل چخماقي اش! نقطه
نزديك بود دفعه قبل بخاطر حرفي كه به اسمال قصاب زده بود با ساتور دو شقه شود! حالا شما كه شماييد! نقطه
از آن خانه كه بگذري در انتهاي كوچه يك پخي دارد نقطه
در آنجا دو در است نقطه
يكي دق الباب دارد و ديگري آيفون تصويري! نقطه
آن يكي كه دق الباب دارد را مي زني نقطه
يه پيرزني در را باز مي كند نقطه
مادربزرگم مي باشد نقطه
قيافت را مي بيند همه چيز را مي فهمد حتي بي حوصلگي ات را نقطه
اصولا دهاتي ها درد اكثر شهرنشين ها را خوب مي فهمند نقطه
تو را به اندروني راهنمايي مي كند نقطه
اندروني، حياطي نسبتا دلباز و بزرگ دارد با حوضي در ميانه نقطه
دور تا دورش اتاقك هايي با سقف هاي خراطي شده از چوب گردوست نقطه
با پنجره هاي آذين بندي شده و شيشه هاي رنگي كه هر كدام سهمي از نور خورشيد دارند نقطه
اتاق اول كه نسبتا بزرگ است مال پذيرايي مهمان است نقطه
نمي خواهد آنجا بروي چون چاره دردت نيست نقطه
از همه اتاق ها صرف نظر كن نقطه
حوض را كه دور بزني به درخت بيد انتهاي حياط مي رسي نقطه
بيد بلند با گيس هاي بلند سبز (ربطي به جنبش سبز ندارد، سياسي اش نكنيد) نقطه
سرت را كه بر گرداني، درست در جايي كه مادربزرگ گلدان هاي شمعداني را چيده، در كوچكي را مي بيني نقطه
آن در را باز مي كني و داخل مي شوي نقطه
داخل كه نمي شوي، خارج مي شوي نقطه
آن در پشتي خانه مادربزرگمان است نقطه
از آن جا راسته نوك دماغت را مي گيري و راه مي افتي نقطه
البته به نوع دماغت بستگي دارد نقطه
اگر سر بالا باشد به هوا مي روي! نقطه
يا اگر مثل من سر به زير باشد، با سر به زمين مي خوري نقطه
اما اگر آدمواريست به صراطت ادامه مي دهي نقطه
به دشت سبزي مي رسي كه آبگيري در آن هست نقطه
دور آبگير يك سنگ متوسط، يك درخت چنار بزرگ و يك پرچين سنگي كه نيمي از آن ريخته هست نقطه
آنجاست كه مي تواني بي حوصلگي ات را درمان كني نقطه
يا خودت را در آبگير غرق كني، يا از چنار آويزان كني، يا آن سنگ را بر سرت بكوبي و يا نه اصلا سرت را به همان پرچين سنگي نيم ريخته چنان بكوبي كه آن نيمه اش هم بريزد!! خيلي نقطه
همه اين راهها را براي رهايي از بي حوصلگي مي تواني باهم هم امتحان كني، در نتيجه اش زياد فرقي نمي كند نقطه
مي دانم كه الان از فرط خوشحالي از اين همه راه ابتكاري ام نمي داني با چه زباني از من تشكر كني، اما همين قدر كه فحش نمي دهي كفايت مي كند ... ما خشنود مي شويم !! ![]()
پ.ن : مي دانم كه مي گويي همان سكوت كنم بهتر است ... اهوم!
![]()